مراد على شمس
478
با علامه در الميزان ( فارسى )
پس تفويض و توكّل و تسليم مقامات سهگانهاى هستند از مراحل عبوديت ، از همه پايينتر و سطحىتر توكّل است و از آن دقيقتر و بالاتر تفويض و از آن هم دقيقتر و مهمتر تسليم است . « 1 » س 460 - آيا توسّل و توكّل به خدا معنايش لغو و بىاثر دانستن اسباب و وسائط است ؟ ج - از آنجائى كه نسبتها و مصادر در اثر و فعل ، اصالت و استقلال ندارند و سبب مستقل تنها خداى سبحان است كه بر هرسببى غالب و قاهر است ، بنابراين رشد فكرى آن است كه وقتى انسان امرى را اراده مىكند و به منظور رسيدن به آن ، متوسّل به اسباب عادّىاى كه در دسترس اوست مىشود در عين حال چنين معتقد باشد كه تنها سببى كه در طريق رسيدن به آن امر به كار بسته نفى نموده بر خدا توكّل و اعتماد كند . پس معناى توكّل اين نيست كه انسان نسبت امور را به خودش و يا به اسباب ، قطع و يا انكار كند ، بلكه معنايش اين است كه خود و اسباب را مستقل در تأثير ندانسته و معتقد باشد كه استقلال و اصالت منحصرا از آن خداى سبحان است ، و در عين حال سببيّت غيرمستقلّه را براى خود و براى اسباب قائل باشد . « 2 » س 461 - در مقولهء « توكّل » چگونه انسان مىتواند هم به خداى تعالى اعتماد كند و هم به اسباب ظاهرى ؟ ج - معناى توكّل اين نيست كه انسان به اعتماد به خداى تعالى اسباب ظاهرى را هيچكاره و لغو بداند ، بلكه معنايش اين است كه اعتماد
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 17 ، ص 507 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 11 ، ص 296 . [ با تصرف ]